تبليغاتX
مشیانه

مشیانه

نیمه زنانه ازلی

پیش نوشت : اسکان عشایر ! این روزها بعد از نه ماه رفت و آمد بین تهران کرج یکجا نشین شده ام و در خانه پدری رحل اقامت افکنده ام . آخ اگه بدونید چه کیفی داره تا ساعت ده خوابیدن ! ، کشک بادمجان و آبگشت بزباش و فسنجون خوردن و بر پدر مخترع فست فود لعنت نثار کردن ! . صدای من رو از کرج می شنوید ، خانه پدری !

             

 من کنار « فروغ » می خوابم ، تو ولی « جنگ و صلح » می خوانی ! ¹

به وبلاگ چند نفر از دوستان که سر میزدم دیدم بحث حمله آمریکا به ایران دوباره داغ شده . در این مورد احساس دوگانه ای دارم . گاهی خودم رو تصور می کنم که تو لوله تفنگ نظامیان آمریکایی گل میزارم و میرم دیسکو و کشف حجاب کردم . گاهی هم خودمو می بینم که مثل " ناتالی " تو سریال " ارتش سری " حملات چریکی انجام میدم و فعالیت های زیرزمینی علیه ارتش متخاصم امریکا !

 اما چیزی که بعد از همه این خشمزگی ها به سراغم میاد اینه که اگه آمریکا حمله هم کنه کسی هست که بخواد جلوش وایسه ؟

 نه دیگه الان که سال 59 نیست . به جوانهای برنا و رشید اطرافتون که چهار ستون بدنشون هم سالمن فکر کنید حاضر که نه ، اصلن می تونن برن جبهه ؟؟

 من که فکر نمی کنن .آخه تو جبهه ژل و چسب مو به هم نمیرسه .این خوش تیپ ها خاکی میشن طفلکا ! 360 تشون رو چطوری چک کنن ؟ جهت حفظ آبروی ملی و انسجام اسلامی از قضیه ابزولوت و دافی و " آی خوشگل خانم راندوو بیا سر کوچه مون " درز میگیرم !

 به قول سروش هیچکس « ببین چیه که تفریح سالم پنیره / باور نداری ؟ تفریح سالم همینه / با یه نگاه و تشخیص ساده هم میشه فهمید/ که تو مخ جونا عقل نیست / وضعیت حاده / امیدوارم بفهمی »

اما این صحنه ها رو تصور کنید :

 - تصویر سرباز شهیدی که هنگام اس ام اس بازی به دیدار معبود شتافته !

- پیک موتوری که سعی می کنه از زیر آتش توپخانه دشمن با رشادت بگذره تا پیتزا رو به خط مقدم برسونه !!

 - از بلندگو های قرارگاه صدای مایکل جکسون و الکس و جهت بالا رفتن روحیه سربازان پخش میشه !!!

 - سرباز فداکاری که شبانه و مخفیانه موهای همقطارهاش رو واکس مو میزنه !!!!

 از اون گذشته من و شما که خواب نما نشدیم نه احمدی نژاد رجاییه نه سردار زارعی با فرمانده باکری قابل مقایسه است . نه دیگه ایران امروز 8 ساعتم نمیتونه مقاومت کنه 8 سال پیشکشش .

  آبنبات

سین سیتی : می خوای بری زندون ؟ زندون برات جهنم بود .

 - جهنم اینه که هر روز از خواب بیدار شی و ندونی چرا زنده ای !

 لطفن با پیژامه وارد شوید !

 مشغول خوندن کتاب « قلندران پیژامه پوش » هستم که مجموعه طنز نوشت های سید علی میر فتاح تو روزنامه شرق خدابیامرزه ! از اون کتاب هاست که توصیه می کنم یه وقت تو مترو ، اتوبوس ، مکان عمومی نبرید که بی هوا و یه دفعه قهقهه می زنید . خدانخواسته بقیه فکر می کنن خل وضعید .

 پ.ن 1 : از شعر های شهرام میرزایی

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:51 توسط مرضیه |


نا به هنجار!

از نظر مدیر خوابگاهمون من ناهنجارم !چون کلکسیون جعبه سیگار دارم .

مدیر خوابگاهمون امده بود و " اون چیزا" رو رو دیوار دیده بود و بهت زده شده بود :" وا ! کلکسیون جعبه سیگار ؟ .... من به این دختره مشکوکم ... برخلاف هنجارهای یه دختر ایرانه !

 اعتراف می کنم که من اشتباهی بودم !!!!

 هیچ جای اون آیین نامه لعنتی مربوط به مستاجرین هنجار و ناهنجار و جعبه سیگار نیومده بود

کاش یکی به من بگه یه دختر – به هنجار – ایرانی چه شکلیه ؟ چی می خونه ؟ سرگرمیش چیه ؟ چی می پوشه ؟ کلکسیون داره ؟ چی جمع می کنه ؟   به چی دلش خوشه ؟

 کلکسیون مداد تراش داره ؟ یا جانماز ؟ یا یه کوفت بی خطر ؟

در این دادگاه اعتراف می کنم که خوشحالم ! خدا رو شکر می کنم که بر اساس هنجار های پوسیده شما زندگی نمی کنم . خدا رو شکر می کنم که هنوز ذره ای از شعور برام باقی مونده . شکر که هنوز کنسرو نشدم . که هنوز قالب شما رو نگرفتم .

از من بترس ! از من وحشت کن ! من یک ویروس زنده ام که خط کشی های امثال تو رومی شکنم .  به من مشکوک باش چون من بلدم !!!! بر خلاف جریان آب شنا کنم .

 

بازی

 

عبدالله رضایی و آخرین پدر خوانده منو دعوت کردن به بازی فیلم ها و بازیگر ها و کارگردانهای مورد علاقه . اجابت شد .

 

فیلمها : خون به پا خواهد شددرخشش – هفت – دارو دسته نیویورکی - جای برای پیرمرد ها نیست – رنگها : آبی – پیانیست -  دزدان دریایی کارایب 3 – هامون – گوست داگ - چهارشنبه سوری – چند کیلو خرما برای مراسم تدفین

 

بازیگران : دنیل دی لویسجانی دپ – برد پیت – جک نیکلسون – رضا کیانیان – ژولیت بهنوش – ادری توتو - ایرنه ژاکوب – سوسن تسلیمی – گوهرخیراندیش

 

کارگردانان : کریستف کیشلوفسکی – استنلی کوبریک - مارتین اسکورسیزی – جیم جارموش – برادران کوئن – پل توماس اندرسون – سامان سالور

شما هم دعوتید : هیچ عزیز – اکبر رسولی - امید امیدوار – سیاوش ایرانی – نقاش خیابان 48 – حمیدرضا عزیزی – مهرگان – خاطره

 

آبنبات:

شماره شانس : اگه کسی بهت گفت اسب با مشت بزن تو دهنش، اگر بار دوم بهت گفت اسب بهش بگو احمق عوضی ، اگه بار سوم بهت گفت اسب ، دیگه برو و برای خودت یه زین بخر


مشغول خوندن اینم :


 

اتفاق خودش نمی افتد

 

" بیرون شهر . خاکستری . بیرون جا

-         صدای کر کننده آهنگی پر هیاهو از پخش صوت سواری ایستاده ، بر ضمینه تهران دودآلود با برجهایش . از قاب شیشه ای جلو سواری دیده می شود یکی گونی به سر کشیده را به جلوی دیوار سیمانی خاکستری هل می دهند .

-         تصویر بسیار نزدیک از تبری که پیش می آید و با شدت و خشم به هدفش ضربه می زند . خون می پاشد

-         تصویر از بخشی از تن بر خود خمیده ی قربانی . پوشیده در بارانی خاکستری که تبر می دردش .

-         تصویر نزدیک دستهای تبر زن با دسته تبر ، بر انگشت او انگشتری نه پربها با نگبن آبی

-         مردی که میزد ، بی آنکه چهره اش دیده شود ، بارانی سفید رنگ خون آلود را در می آورد و به سوی تصویر پرتاب می کند .

-         تصویر سیاه می شود . صدای دو تخته که بهم می کوبند . عنوان بندی : اتفاق خودش نمی افتد !  "

 

پ.ن 1 : امروز به مامان مربای آلبالو پختیم . این وبلاگم دیگه باید تابستونی میشد .

  

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:40 توسط مرضیه |


 

پیش نوشت :از روی یه کپه کاغذ و جزوه و کتاب بلند شدم اومدم و 7 دقیقه فرصت دارم این پست رو بنویسم . زنگ تفریح من باشید !

 

 

عروس خانوم وکیلم !

 

( لطفن با یادآوری آهنگ های کوچه بازاری بادا بادا مبارک – نون و پنیر آوردیم دخترتون و بردیم ! شمعو چراغا رو روشن کنید ... بخونید .)

ما آدم های عجیبی هستیم که تو دنیایی عجیب تری زندگی می کنیم . آدم های که به ندیده ها و نشناخته هاشون بیشتر از همنفساشون اعتماد می کنن . آدمای که حاضرن سفره دلشون رو تو تاکسی باز کنن اما همین که به خونه می رسن لالمونی می گیرن . آدم های مدرن نشده ی پست مدرن !

تو تمام سالهای که با این دنیایی مجازی آشنا شدم . صاحب ایمیل شدم ، وبلاگ داشتم و جدیدن هم که به اصرار استاد آلمانیم چت یاد گرفتم  ، پیامی به این بامزگی دریافت نکرده بودم !

یه آقای ندیده و نشناخته برام پیام گذاشته و ازم خواسته براش برم خواستگاری !

جدی ! یه کسی که منو نمی شناسه و احتمالن فقط عکسو چارتا اطلاعات پیش و پا افتاده از من دیده ازم خواسته براش آستین بالا بزنم ! : « مایلم  اگر زحمتی نباشه واسطه ی امر خیر بشیبن و اگر براتون امکان داره خانم خوبی را به بنده معرفی کنید . »

 

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون این پیام منو  که برادر ندارم و داغ خواهر شوهر نشدن رو دلم مونده  بدجوری وسوسه  می کنه . تازگی ها دخترای دم بخت و بر و رودار و ترگل ورگل دور و ورم رو  به دید یه خواهر شوهر نگا می کنم .

آق داداشم : « بنده م 1347 - مجرد (کمتر از سنم به نظر می رسم) قد 176 وزن 69- لیسانسه ی علوم اجتماعی و دبیر رسمی - دارای استقلال اقتصادی ( مسکن و حقوق مکفی)و فکری با  ظاهری معمولی نسبتا خوب . اهل تفریحات سالم ( کار - نرمش های ورزشی- مطالعه روزنامه و کتب مربوط به رشته تحصیلی و تدریس - گردش در طبیعت - در حد توان صله ی رحم و...) هستم و ازرفتارهای ناسا لم از جمله سیگار کشیدن دوری کرده ام  » تازه خونه هم داره ( خانوما شلوغ  نکنید . لطفن تو صف وایسید . )

زن گرفتن برا داداشم یه خورده سخته . آخه عروس خانوم باید : « از خانواده ای پاک و سالم باشه - درحد معمول دارای سیرت نیک(صداقت- احترام متقابل - مهربانی و وفاداری و...) و ظاهری نسبتا برخوردار و سنش بین 30 تا36  سال و قدی نسبتا متوسط 160 به بالا داشته باشه و-خیلی چاق نباشه !!! -از نظر تحصیلات هم به هم نزدیک باشیم »  

داوطلبا می تونن عکس و مشخصاتشون رو برا من میل کنن . اگه حائز شرایط نیستید وقت ما رو نگیرید . پارتی بازی هم نداریم حتا شما دوست عزیز !  آخه  می دونید که ازدواج امر مهمیه !!  تازه  دوماد به این شاخ شمشادی و با استقلال فکری !!! کی دیده !

 

میرا

 

    میرا

 

« ما یک خانه ی معمولی داریم، با دیوار های شفاف، تا چهار ساکنان آن هیچ گاه نتوانند خود را از چشم دیگری پنهان کنند. به این ترتیب تنهایی مغلوب می شود، زیرا چنان که همه  می دانند بدی در تنهایی خفته است....»

« در سال دوم تحصیل به خاطر اینکه سه بار پشت سرهم در یک ماه شاگرد اول شده بودم، تنبیه شدم. به « شورای رفاقت» احضار شدم و از من خواستند که علت کارم را توضیح بدهم....

»

میرا کتاب خوندیه از کریستوفر فرانک . میرا کتاب ضد کمونیستیه که از قضا شرایط حاکم بر جامعه ایران رو هم خوب توصیف می کنه . از دستش ندید . به خوندنش می ارزه  . شنیدم این کتاب توقیف شده . اونای که منو میبینن می تونن ازم بگیرن .

 

آبنبات

 

پرونده هاوانا  : گاهی دوتا آدم مثل ستون های مسجدند که تنها از فروریختن سقف جلوگیری می کنن ، به این می گن تعهد !

 

پ.ن 1 : ( تو اگه مهجبه بودی با چادرم می تونستی بیایی کوه ! ) این جمله از سربازان گم نام امام زمانه ( گشت ارشاد )  که  این هفته تو درکه به مانتو من گیر داده بودن . می دونید چه حسی داره آدم یهو در محاصره سه تا از این موجودات ! قرار بگیره ؟

پ.ن 2 : وقتی تلوزیون های اونور آب دارن فیل هوا می کنن ، تلوزیون ایران به فکر اینه که تو بازی های پخش مستقیم یورو 2008  چطوری گیس و گل ( حالا یه کم اینور تر ، یه کم اونورتر ! ) هوادارای  حاضر در ورزشگاه رو نشون نده !

پ.ن 3 : خاطره جان یه فکری برا وبلاگت بکن . دیگه به طور کلی فیلتره . چی اون تو می نویسی ؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:14 توسط مرضیه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

چراغی در دلم
چراغی در دستم
من به جنگ سیاهی ها می روم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

حسین پناهی
کلمات سابقم
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386



پیوندها

469
حمیدرضا عزیزی
علی نورانی
این نه اون
محمد علیزاده
مسعود تارانتاش
شاهنشاه آمفاکتوس سوم
عقیق
کیهان
آخرین پدر خوانده
شیخنا مرادنا حقگو
علی پور صادقیان
بهار
خاطره
مهتاب
هادی وحیدی
عبدالله رضایی
سیاوش ایرانی
اکبر رسولی
ویرگول
داداش عقیل
بی جواب
نیلو
مهرگان
مهسا مختاری
مهرناز مشرف بهزاد
دزرتر
سیمور گلس
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin