مشیانه
نیمه زنانه ازلی
تو یه برنامه مستند (من برنامه های مستند رو دوست دارم . با تخیل قوی من در تضاده ) دیدم که عقرب ها همدیگر رو می خورن ، یعنی عقرب سیاه گندهه عقرب زرد ه رو گرفت و با لذت خورد . می دونستم که مورچه ها هم همدیگه رو می خورن ، مثلا قرمز ها سیاها رو . عنکبوت ها هم همدیگر رو می خورن مثل بقیه چیزهای که می خورن . آخوندک ( چه اسمی !!!) ماده بعد از اتمام جفت گیری ، از جفتش تغذیه می کنه !!( چه بی رحم !) ۲ ما آدما همدیگر رو نمی خوریم اما : خیلی ساده به همدیگه دروغ می گیم ! با خودخواهی حق همدیگر رو ضایع می کنیم ! به شعور دیگران توهین می کنیم ! دیگران رو ابله فرض می کنیم ! به نزدیکترین کسانمون با لذت خیانت می کنیم ! و در تمام مدت فکر می کنیم : من چه آدم زرنگ و زبلیم ها ! ۳ شاید بهتر باشه دفعه دیگه که : به شعور و شخصیت دیگران توهین کردیم ، با زیاده طلبی حق دیگران رو ازشون گرفتیم ، یا با خیانت به نزدیکاترین فرد زندگیمون ازش تغذیه کردیم ، گوشه لبون رو از خونی که مکیدیم پاک کنیم و دنبال یه دهانشویه معروف باشیم که بوی مردار رو از بین ببره ! عصر براي چندمين بار ؟ گوست داگ رو ديدم . هر وقت تردید می کنم گوست داگ رو می بینم .تاکر شخصیت محبوب منه . ایمانش به اونچه انجام میده ،برای من قابل تحسینه . تاکر شخصیت شیرینیه : پرنده ها رو دوست داره . بهترین دوستش بستنی فروشیه که زبانش رو نمی دونه . و پیوسته خودش رو ملزم به تعلیم میبینه . - در کلام کهن یک نفر باید تصمیمش را بین هفت نفس اتخاذ کند . مهم این است که مصمم شود و جوهر رخنه در طرف مقابل را داشته باشد. - در زندگی تنها لحظه حال وجود دارد و زندگی زنجیره ای از لحظات به دنبال هم است . بنابرین باید لحظه حال را یافت در این صورت هدف ها هم به دنبال می آید . یه عصر تابستونی یکی از دوستام کتاب شازده کوچولو رو بهم داد که برای اولین بار بخونم . بهم گفت :«این کتاب رو بخون . هر بار یه چیز تازه یاد میگیری . هر کی می تونه شخصیتش رو تو این کتاب پیدا کنه . ببین تو کدوماشونی » از اون عصر تابستونی مدتها میگذره . گاهی از دوستام که این کتاب رو خوندن می پرسم : تو کدوماشونی ؟ بعضیا میگن که شازده کوچولو ان . بعضیا میگن که گل سرخه ان . خیلی ها هم فکر می کن به عاقلیه ماره یا روباهه ان . تعداد کمی فکر می کنن که خودپسنده یا پادشاهه باشن . یکی از دوستای بانمک هم گفت که یه مار بوایه بستست که یه فیل رو درسته قورت داده ! ۲ راستش همون اولین بار که کتاب رو خوندم فهمیدم کدومشونم . هر بار هم که دوباره می خونم مطمئن تر میشم . شما هم باید بشناسیدش : یه گل سه گلبرگه ناچیزه که تو کویر مسکن داره . انقدر کوچیکه که دوست داره دنیایی اطرافش رو کوچیک کنه . دوست داه فکر کنه همه چی رو می دونه . و انقدر ساده است که بلاهتش رو با صداقت اعتراف می کنه . شهریار کوچولو کویر را از پاشنه در کرد و جز یه گل به هیچی بر نخورد . یه گل سه گلبرگه . یه گل ناچیز . شهریار کوچولو گفت : سلام گل گفت : سلام شهریار کوچولو با ادب پرسید : آدها کجاند ؟ گل روزی روزگاری عبور کاروانی رو دیده بود . این بود که گفت : آدم ها ؟ گمانم ازشان شش هفت تایی باشد . سال ها پیش دیدمشان . منتها خدا می داند کجا میشود پیداشان کرد . باد ان ور و ان ور می بردشان .نه این که ریشه ندارند !؟ این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده شهریار کوچولو گفت : خداحافظ گل گفت : خدا حافظ ۳ حالا نوبت شماست که از خودتون بپرسید : من کدوماشونم ؟ شازده کوچولو یا گل سرخه ؟ خلبانه یا سوزنبانه ؟ شاید هم بچه های که بینیشون رو به پنجره قطار میچسبونن ؟ ای وای ! نکنه شما هم یه گل سه گلبرگه ناچیزید ؟
روزنوشت : تو کویری که من زندگی می کنم ، آدم خیلی کمه . همیشه به خودم میگم یه شش هفت تایی باید ازشون باشه . لابد حالا می تونی حدس بزنی که برخورد با یه آدمی مثل تو برای یه گل سه گلبرگه تا چه حد تونسته درخشان باشه .سعی می کنم از رفتنت غمگین نشم . چون باور دارم که آدم ها رو باد این ور اون ور می بره .فقط : چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ، به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ! از حجره های بسته صدای شکسته شدن می آید از حجره های باز صدای پریدن تو ! ... مشی و مشیانه نخستین جفت بشری ایرانیند .وقتی کیومرث مرد . قطره خون سرخی از پهلوی چپش بر زمین افتاد . که مهر بر آن دمید و بعد از چهل سال از آن گیاهی رویید که در هم پیچیده بودند و پیکرشان در هم تنیده بود .طوری که پیدا نبود که کدام نر و کدام ماده است . اینان نخستین زوج انسانی گشتند . نه کسی دیگری را فریب داد . نه قصه سیبی بود و دانه ای و دامی . نه داغ هبوتی نه زهر هجرانی .این وبلاگ رجعتی ست به نیمه زنانه ازلی . نقطه سر خط این وبلاگ از خلاء آغاز میشود ، از عدم یا که نه یک قدم جلوتر است . آنجا که لابد مشی و مشیانه آنچنان بالیدند که پیدا نبود کدامشان ... این وبلاگ از سرگیجه آغاز میشود .با ترس . با گستاخی . باشور . با شوریدگی . این وبلاگ قسمتی از سفر من است . از کشف و شهود من برای شناخت دوباره همه چیز . شناخت دنیای که از درونم آغاز میشود : از کهکشانی میان رگهایم تا تاریکی خلاء پشت مردمکهای تو ! بگذار نیمه ای من در این دنیایی مجازی رها باشد . بی ترس تار و تور و تاریکی ! بی ترس سیب . به نیمه زنانه ازلی بر می گردم تا خودم را فرای همه ایده ها و عقیده ها ، سنت ها و فرهنگ ها ، پیدا کنم . می دانم تنها اینگونه مانا میشوم . نقطه . ما به سر سطر بازمی گردیم !![]()
![]()
. تلوزیون رو خاموش کردم و نفسی به آسودگی کشیدم که :چه خوب که ما آدما همدیگر رو نمی خوریم .

![]()
| Design By : Night Skin |


