مشیانه
نیمه زنانه ازلی
همه کس می داند همه کس می داند طاس ها آماده شده اند همه کس با انگشتان لرزان میریزد همه کس می داند جنگ پایان یافته است همه کس می داند آدم خوبها باختند همه کس می داند نبرد ثابت بود فقیر فقیر می ماند ، توانگر توانگر می شود این رسمش است همه کس می داند همه کس می داند قایق نشت می کند همه کس میداند که ناخدا دروغ گفت همه کس این احساس مغموم را دارد گویی پدرش یا سگش مرده است همه کس با جیبش حرف می زند همه کس یک بسته شکلات می خواهد و یک رز ساقه بلند همه کس می داند همه کس می داند که تو عاشق منی عزیزم همه کس می داند که واقعا هستی همه کس میداند که وفادار بوده ای آه یک یا دو شب کم و زیاد همه کس میداند تو عاقل بوده ای اما فقط آدمهای زیادی بودن که باید بدون لباسهایت ملاقات می کردی همه کس می داند و همه کس می داند ، همه کس میداند این رسمش است همه کس میداند و همه کس می داند که اکنون یا هرگز است همه کس میداند که من یا تو ست همه کس میداند تو برای همیشه زنده ای آه وقتی یکی دو خط می نویسی همه کس می داند که معامله مزخرفیست جو سیاه پیر هنوز دارد پنبه می چیند برای روبان ها و پاپیون هایت و همه کس میداند و همه کس می داند که طاعون در راه است همه کس میداند که سریع پیش می آید همه کس می داند که مرد و زن برهنه تنها یک کاردستی براق گذشته اند همه کس می داند که صحنه مرده است اما قرار است درجه ای روی تختت باشد که نمایان خواهد ساخت هر آنچه همه کس می داند و همه کس می داند که در درد سری همه کس میداند چه بر سرت آمده از صلیب خونین کاوالری (۱) تا ساحل مالیبو (۲) همه کس می داند دارد وا می پاشد یک نگاه آخر به این قلب مقدس بیفکن قبل از آنکه منفجر شود و همه کس می داند آه همه کس می داند ،همه کس میداند این رسمش است همه کس میداند همه کس می داند ۱- کاوالری نام تپه ایست که مسیح را روی آن به صلیب کشیدند ۲- مالیبو نام ساحلی دنج در غرب لس آنجلس است متن اصلی رو اینجا بخونید پ.ن : قالبم رو عوض کردم هاااا . اونجای که دستتون رو گذاشتید سر من بود . حالا دستاتون رو بردارید . پ.ن : اگه دوست و هم اتاقیتون سرما خورده و بدجوری تب کرده نصف شب الیاس نره تو جلدتون که برید پنجره ها رو چارطاق کنید . دوستتون ذات الریه میگره میمیره هاااا . با شمام هدی خانم ! اغلب چیزی از رویای رو که میبینه به دنیای بیداری میاره : لبخند محوی رو لب . آه یا فشار انگشت ها روی لبه ملحفه . اغلب چیزی از دنیای بیداریش رو به عالم خواب میبره : آخرین حرکات و یا فکر ها درست لحظه ای که تسلیم خواب شده .اخمی کنار ابرو ها . شب های امتحان که تا صبح بیدار میمونم اغلب غرق خوابیدن بغل دستیم میشم .بدن خسته ای که به آرامش رسیده ، دهانی که نیمه باز مونده . طره های مو که چشمهاشو پوشونده . قوس ظریف بدن ، دستهای که زیر گوش تا شده . یادم میره که مثلا قرار بوده ساعت ۵ بیدارش کنم . آدم های کمی بلدند قشنگ بخوابن . بچه ها همیشه قشنگ می خوابن .( این متن رو که دوباره می خوندم دیدم چقدر هولدن کالفیدی شده ) پ.ن : لی لی عزیزم ! چرا انقدر نگرانی ؟ من دارم می نویسم . بیشتر از همیشه . جوهر این خودکار بیک هنوز تموم نشده . انگشت هام روی کیبورد هنوز می نوازد . اغلب به تو فکر می کنم و بحث هایمان و شب بیداریهایمان و اینکه هزار بار تصمیم گرفتیم بریم توچال و اون پرتقال درشت رو قبل از طلوعش ببینیم و خواب موندیم . تو نیستی و جمال و علی و حمید رضا هم.حق دارد دلم گاهی بگیرد ! اما الان تو مرحله ای هستم که " در یمنی پیش منی " و " یاد بعضی نفرات روشنم می دارد " من و پریا با ترانه های فرهاد و دکلمه های حسین پناهی و یاد استاد شجریان جات رو خالی می کنیم . همین !

| Design By : Night Skin |


