مشیانه
نیمه زنانه ازلی
بیست و هفت سالگیم پر از رنگه . دنیا رو از دریچه شهر فرنگ بیست و هفت سالگی دوباره کشف می کنم . به هر چیز اسم دوباره ای می دم . پشت بیست و هفت سالگیم دختربچه شیطون و کنجکاویه که هنوز می پرسه : چرا ؟ کسی که دوست داره همه چیز رو با دستای خودش لمس کنه . باید خودش سرش به سنگ بخوره تا بفهمه درد یعنی چی . بیست و هفت سالگیم مزه قرص نعناع میده .مزه گس خرمالو.مزه شور اشک ،مزه تلخ درد ، مزه شیرین شکلات اینا رو نوشتم تا دل دو دسته رو بسوزونم پ.ن : فرشته امروز به سنت تو۲۷ بار مرد بی اساس نامجو رو گوش دادم این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود ؟ بی هوسی مکن ،ببین کز هوسی چه می شود ؟ درد دلم به هر شبی ، در هوس شکر لبی در سر کوی شب روان ، از عسسی چه می شود ؟ فکر کنم خواب ها پنجره های کوچولوی هستن رو به دنیای اون ور ، یا نا خودآگاه آدم که نا غافل باز موندن .بعضی از خواب های بد من هر مدت یه بار تکرار میشن .تکرارشون وحشت دیدنشون رو کم نمی کنه .کی بود گفت خواب زن چپه ؟ اگه مامان بزرگ الان بود می گفت برم خوابم رو به آب روان !! بگم .( تصور کنید خوابم وارد سیستم فاضلاب شهری میشه ) اما من دوست دارم خوابم رو با شما شریک شم . فرض کنید ابن خلدونید !! یا دانیال نبی . راستی شما یه فروید سراغ ندارید ؟ خواب می بینم که : تو خوابگاهم .نصفه شبه . از صدای گریه کسی از خواب پریدم . صدای گریه ای که انگار قطع نمی شه و اذیتم میکنه . حالا تو لاین سمت راستم . همه جا تاریکه . تو ترس و عذابم .با این حال در اتاق ها رو یکی یکی باز می کنم و دنبال صدا می گردم . در اتاق آخر رو که باز می کنم می بینم تو تاریکی یه عده نشستن و یکی هم وسطشون داره بدجوری گریه و بی تابی می کنه . همه ساکتن و بی تفاوت. صدای گریه اش بی قرارم میکنه . میرم جلو که آرومش کنم . سرش رو بلند می کنه و توی چشمام نگاه می کنه . یخم می زنم . خودمم !
پ.ن 1 : عنوان پست رو از حمیدرضا قرض گرفتم من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید
: اول اونای که مدت هاست از کوچه بیست و هفت سالگیشون اسباب کشی کردن
و بعد اونای که هنوز خیلی مونده به این کوچه برسن و نمی دونن تو این کوچه چه خبره

![]()
شدم نوزده ![]()
| Design By : Night Skin |


