تبليغاتX
مشیانه




















مشیانه

نیمه زنانه ازلی

۱

صبح زود خواب بودم که اومد سراغم . حضورش همیشه انقدر سنگینه که نمیشه نا دید اش گرفت ، بر خلاف من . " ولم کن خوابم میاد " نه دست بر دار نیست . آخه چه طوری میشه براش توضیح داد که امروز روز آخر تعطیلاتم .. دلم می خواد تا لنگ ظهر بخوابم .. سرم رو می کنم زیر پتو . بی فایده ست . با نک موهام بازی میکنه ... غلغلکم میده ... تسلیم میشم آخرش و خنده ام میگیره . نه ! نمیزاره بخوابم یاد تو که پاورچین پاورچین اومده سراغم !

با حریر یاد ها همسفرم ، تو که نیستی به تو نزدیکترم

۲

دلم آفتاب گرم میخواد : بهاری ، تابستونی

دلم لباسای خنک می خواد : تیشرتام ، بلوز و دامنای نخی پر از گل ، شالای ظریف

یاد تابستون و درکه افتادم . دلم می خواد هوا انقدر گرم باشه که بتونم شال نازک بنفشمو سرم کنم ، رو به آفتاب چشمام رو ببندم  و در مقابل نوازشای دزدانه خورشید فقط لبخند بزنم .

بهار که بشه همه چی درست میشه ، مگه نه ؟

بوی عیدی ، بوی توپ ،

بوی کاغذ رنگی

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم / با اینا خستگیمو در می کنم

۳

یه آبنبات از فیلم ۲۱ گرم : میگن درست موقع مرگ ۲۱ گرم از کسی که داره میمیره کم میشه ، مگه چی میشه اگه ۲۱ گرم از ما کم بشه ؟ مگه ۲۱ گرم چقد وزن داره ؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:20 توسط مرضیه|

 

سلام . هنوز زنده ام . امتحانا تموم شد و مرضیه موند و خجالت .چرا نگران شدید ؟ هر چند پریا پیش بینی کرده من عمرم به دنیا نیست و مردنیم !! اما من و شما که عاقل تر از اونیم که حرفای این جن خوشگل سبزه رو به همین راحتیا قبول کنیم . مرسی به خاطر همه چی مخصوصا اینا و اینا !

هستم ، باشید !

۲

یکی از اجداد من باید یه کولی در به در بوده باشه که هیچ جا آروم و قرارش نمی گرفته . هی می زده به جاده . تا سرش تو بغل یکی می ذاشته و اروم می گرفته می دیده ای دل نا غافل دلش پر کشیده و رفته . اگه جز اینه چرا دلم  می خواد همه چی رو ول کنم برم ؟

آخ دلم می خواد برم سفر . برم برم برم حتی اگه هیچ برگشتی توش نباشه . شبا خواب می بینم . روزا یکی زیر گوشم می خونه . بوی های تازه می یاد . بوی خاک گرم آفتاب خورده یه جای که اینجا نیست .اگه می شد همین الان کوله ام رو حمع می کردم و را می افتادم  . چه توفیری می کنه کجا ؟ حالا که نمی شه باید یه جوری سر دلم رو کلاه بذارم .

دلم گرفته

       درست مثل لک لکی که بالهایش را برای کوچ امتحان می کند

۳

بلاخره کلور به زبان آمد و گفت « دید چشمم کم شده . حتی زمانی هم که جوان بودم نمی توانستم نوشته ها را بخوانم  ، ولی به نظرم می آید دیوار شکل دیگری به خودش گرفته . بنجامین بگو ببینم هفت فرمان مثل سابق است ؟» برای یک بار بنجامین حاظر شد از قانونش عدول کند . با صدای بلند چیزی را که بر دیوار نوشته شده بود خواند . بر دیوار دیگر چیزی جز یک فرمان نبود :

                همه حیوانات برابرند، اما بعضی برابر ترند !

(قلعه حیوانات ، جرج اوول )

۴

سوتی قسمت اول سریال پدر خوانده ! : ثریا اسفندیاری در خاطراتش می نویسه روز عروسیم برف می بارید بنابراین تعدادی بخاری به وسایل گرم کننده کاخ اضافه شد . و چون دنباله لباسم  خیس و سنگین شده بود شاه دستور داد چند یاردش را قیچی کنند ! 

شاپور ریپورتر در حالی که یه لا قبا در یک صحنه تابستونی نشسته و هندوانه می خوره ! خبر مربوط به ازدواج شاه و ثریا را می خواند

راستی این شاپور ریپورتر کجای تاریخ بوده ؟؟؟؟ نکنه منظور همون ارنست پرون مشهوره ؟ شما فهمیدید خبرم کنید .

۵

یه آبنبات از سریال ساعت شنی . خسرو مش دریا رو می بینه که چشم به تلوزیون بیمارستان دوخته

خسرو : داری تلوزیون نگا می کنی ؟؟

مش دریا : نه ! وایسیَم تلوزیون منَ سیل کنه  .

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:3 توسط مرضیه|


Design By : Night Skin