تبليغاتX
مشیانه




















مشیانه

نیمه زنانه ازلی

هر چه میشود

               بشود

من تو را پس نمی دهم

                              به بهار !

چون است حال بستان باد نوبهاری ؟

خونه تکونی که تموم میشه ، فرش ها و شیشه ها و ملحفه ها و ظرف و ظروف ...که تمیز میشن  ، من و خونه یه نفس راحت می کشیم  . برا خودم چای می ریزم و رو مبل ولو می شم  : آآآآآآآآآآآآآآخیش !

خیالم راحته که سر سال نوی همه چی تمیزه . همه چی مرتبه .خونه داره برق میزنه .

 یاد خودم می افتم . یاد دلم . از اونجا انقد مطمئن نیستم . ته دلم بفهمی نفهمی کدره . یادمه امسال به یکی گفتم که اصلن نمی بخشمش، که ازش متنفرم . به دو - سه نفرم گفتم یادت باشه چی گفتی و چکار کردی ، چون من یادم نمیره . به خودمم هم چند بار تذکر دادم که دیدی فلانی و فلانی چقد بد جنسی کردن ؟ دیدی اشکتو در اوردن ؟چند تا کلوز آپ و لانگ شات هم هست که هی تو ذهنم تکرار میشه و اذیتم میکنه ،اینا دیگه تقصیر هیچکی نیست .

نه ! دلم نمی خواد با این دل پر لکه و خط خطی پا بزارم تو سال جدید . مگه دل من چیش کمتره از این شیشه ها و درو دیوار و اون قابلمه است که دارن برق میزنن ؟  

نمی خوام این چیزا یادم بمونه . فراموش میکنم . دلم می خواد ببخشه ، همه رو .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:18 توسط مرضیه|

 اول - زندگی و به همین سادگی

دلبند عزیزترین ! از من پرسیده ای زندگی چیست, مثل این که بپرسی هویج چیست؟
خب هویج٬ هویج است و همین است که هست.   چخوف به الگا

دوم- یه فنجون کتاب از دهن افتاده 

یه فنجون کتاب از دهن افتاده 

 ویرگول که مدتیه به خواب زمستونی رفته  منو دعوت کرده به بازی کتاب های نیمه تمام . راستش انقد دوز بی سوادیم بالا ست که یه مدت جرات نمی کردم بازی کنم .اما حالا بعد از خوردن یک لیوان آب قند به رینگ بوکس بر می گردم و خودزنی می کنم

۱- چنین گفت زردشت / نیچه : مزه قرص اورگوتامین سی می داد

۲- کلمات /سارتر : مثل وزوز مگس در یک عصر تابستونی کسل کننده بود

۳- ماندارانها / سیمون دبوار : ایضن خسته کننده بود

۴- همه نام ها / ساراماگو : نمی چسبید

۵ - طنزآوران امروز ایران : در کودکی کلمه سوزاک را در این کتاب یافتم و معنیش را جویا شدم . مرا لت زدند و گوش بمالیدند و کتاب ستاندند و کن فیکون کردند !

۶- نان و شراب / ایناتسوسیلونه : حکایت و من و این کتاب مثل حکایت اون دو تا خط موازیه که بهم نی رسن .

۷- دن آرام /شولوخف : هیچ بهونه ای برا نخوندنش ندارم    

۸- قرن من / گونتر گراس : واقعن نمی فهمم چرا این کتاب انقد معروفه ؟  

۹- کتابهای زیر هم به علت کمبود وقت نصفه خونده موندن و هر شب تو کتابخونه دستجمعی آواز می خونن و خوابام و آشفته می کنن : کلیسای جامع - هزارتو ها برخس - اسفار کاتبان - صید قزل آلا در آمریکا - مجموعه نامریی - شهر شیشه ای - دیوانگی در بروکلین- مکاتب ادبی .

خب ! حالا نوبت شماست . دم در بده بفرمایید تو ! شما هم دعوتید :  ۴۶۹ - علی نورانی - شبگیر - حامد - شیخ حقگو - عالیجناب شاه آمفاکتوس سوم - پسر عمو عزیزم کیهان - آخرین پدر خوانده - عقیق - مهتاب - بهار - ارس - نقاش خیابان چهل و هشتم

سوم - GAME OVER

 

سیاوش  من رو دعوت کرده به بازی . قراره ترانه و آهنگ های محبوبم رو بنویسم .برای من که دوست دارم با موسیقی بیدار شم با موسیقی زندگی کنم با موسیقی بخوابم بهترین بازیه .

۱- بنان - بوی جوی مولیان

۲- شهرام ناظری - مطرب مهتاب روی

۳- مامک خادم - PARTING WAGES WITH THE SOAL

4- گوگوش - کیوکیو بنگ بنگ

۵- فرهاد - جمعه و یه شب مهتاب

۶- فریدون - شیاد

۷- شهیار قنبری- دکلمه ها و آلبوم قدغن

۸-محسن نامجو - زلف بر باد ، باد نو بهاری ، عقاید نوکانتی ، بگو بگو

۹- گروه راک میرا - زخم

۱۰- هیچکس - قانون

۱۱- ALEX ___ ترانه ی  WARUM

۱۲- ENRIQU EGLESIAS ____ ترانه ی LOVE

1۳- MODERN TAKING ___ ترانه ی MY HEART

۱۴- DJ ALLIGATOR ___ ترانه ی FLY

۱۵- PINK FLOYD ___ آلبوم  IN THE FELASH

۱۶- CHER __ ترانه ی DOVE LAMO

۱۷- JIPSIKING ___ ترانه ی AMORO MIO

۱۸ - تارکان ــــ ترانه ی HOP

۱۹ - دیانا حداد - مانی مانی و شاطر شاطر

۲۰ - آهنگ های بدون کلام خوابهای طلایی - جاده ابریشم - موسیقی فیلم BLUE و LORD OF KING

بفرماید چای دوم ! شما هم دعوتید : هیچ عزیز - شبگیر - شاه امفاکتوس سوم - خاطره - حامد -  ویرگول - دارکوب - علی نورانی - پدر خوانده - پسرعمو کیهان - ارس - داداش عقیل- نقاش خیابان چهل و هشتم - بهار - عقیق- شیخ حقگو -

چهارم - شعرهای که باد توی گوش ات خواند

 

شعر از دوستم جمال باباییه ، بر خلاف من رابطه اش هنوز با کلمات شفافه و گاهی باد زیر گوشش ترانه هاشو زمزمه می کنه .

یادم هست

مادرم همیشه به نان قسم می خورد

"قسم به این قران "

این رسم مردمی ست

که از چه نمی دانم

در سفره های گرسنگیشان

آیه های این برکت همیشه

چقدر خالی بود

نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:35 توسط مرضیه|

۱

انقد بی قرار بهار بودم که یادم رفت زمستون چه حسوده . سرما نخوردم . گول خوردم . حالا انقد تب دارم که داغی آفتاب هیچ تابستونی به گرد پام  نرسه .
اشکال نداره  پریا میگه : شلغم میوه بهشته !

۲

دیروز یکی از دانشجوهای دانشگاه ملی به مدیر گروهش گفت : یکی از ما دو تا داره دروغ میگه ؛ مث سگ !! اون یه نفرم من نیستم ( من ؟ نه بابا من از این جراتا ندارم )

۳

تشنه ی زمزمه ام
من که در لخت ترین موسم بی چهچه ی سال تشنه ی زمزمه ام
بهتر انست که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقش مرغی بکشم

سهراب سپهری

۴

یه آبنبات از فیلم sin city :آدمکش ها رو دوس دارم چون هر کاری هم که باهاشون بکنی احساساتت جریحه دار نمیشه .

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:10 توسط مرضیه|


Design By : Night Skin