تبليغاتX
مشیانه




















مشیانه

نیمه زنانه ازلی

خسرو شکیبایی جاودانه شد

خداحافظ آقای بازیگر ! 

آبنبات

هامون : « لاکردار ! اگه بدونی هنوز چقدر دوست دارم ! »

- «تو می‌خوای من اونی باشم که واقعن تو می‌خوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای، پس دیگه من، من نیست . یعنی من خودم نیستم…»

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:15 توسط مرضیه|

پیش نوشت : اسکان عشایر ! این روزها بعد از نه ماه رفت و آمد بین تهران کرج یکجا نشین شده ام و در خانه پدری رحل اقامت افکنده ام . آخ اگه بدونید چه کیفی داره تا ساعت ده خوابیدن ! ، کشک بادمجان و آبگشت بزباش و فسنجون خوردن و بر پدر مخترع فست فود لعنت نثار کردن ! . صدای من رو از کرج می شنوید ، خانه پدری !

             

 من کنار « فروغ » می خوابم ، تو ولی « جنگ و صلح » می خوانی ! ¹

به وبلاگ چند نفر از دوستان که سر میزدم دیدم بحث حمله آمریکا به ایران دوباره داغ شده . در این مورد احساس دوگانه ای دارم . گاهی خودم رو تصور می کنم که تو لوله تفنگ نظامیان آمریکایی گل میزارم و میرم دیسکو و کشف حجاب کردم . گاهی هم خودمو می بینم که مثل " ناتالی " تو سریال " ارتش سری " حملات چریکی انجام میدم و فعالیت های زیرزمینی علیه ارتش متخاصم امریکا !

 اما چیزی که بعد از همه این خشمزگی ها به سراغم میاد اینه که اگه آمریکا حمله هم کنه کسی هست که بخواد جلوش وایسه ؟

 نه دیگه الان که سال 59 نیست . به جوانهای برنا و رشید اطرافتون که چهار ستون بدنشون هم سالمن فکر کنید حاضر که نه ، اصلن می تونن برن جبهه ؟؟

 من که فکر نمی کنن .آخه تو جبهه ژل و چسب مو به هم نمیرسه .این خوش تیپ ها خاکی میشن طفلکا ! 360 تشون رو چطوری چک کنن ؟ جهت حفظ آبروی ملی و انسجام اسلامی از قضیه ابزولوت و دافی و " آی خوشگل خانم راندوو بیا سر کوچه مون " درز میگیرم !

 به قول سروش هیچکس « ببین چیه که تفریح سالم پنیره / باور نداری ؟ تفریح سالم همینه / با یه نگاه و تشخیص ساده هم میشه فهمید/ که تو مخ جونا عقل نیست / وضعیت حاده / امیدوارم بفهمی »

اما این صحنه ها رو تصور کنید :

 - تصویر سرباز شهیدی که هنگام اس ام اس بازی به دیدار معبود شتافته !

- پیک موتوری که سعی می کنه از زیر آتش توپخانه دشمن با رشادت بگذره تا پیتزا رو به خط مقدم برسونه !!

 - از بلندگو های قرارگاه صدای مایکل جکسون و الکس و جهت بالا رفتن روحیه سربازان پخش میشه !!!

 - سرباز فداکاری که شبانه و مخفیانه موهای همقطارهاش رو واکس مو میزنه !!!!

 از اون گذشته من و شما که خواب نما نشدیم نه احمدی نژاد رجاییه نه سردار زارعی با فرمانده باکری قابل مقایسه است . نه دیگه ایران امروز 8 ساعتم نمیتونه مقاومت کنه 8 سال پیشکشش .

  آبنبات

سین سیتی : می خوای بری زندون ؟ زندون برات جهنم بود .

 - جهنم اینه که هر روز از خواب بیدار شی و ندونی چرا زنده ای !

 لطفن با پیژامه وارد شوید !

 مشغول خوندن کتاب « قلندران پیژامه پوش » هستم که مجموعه طنز نوشت های سید علی میر فتاح تو روزنامه شرق خدابیامرزه ! از اون کتاب هاست که توصیه می کنم یه وقت تو مترو ، اتوبوس ، مکان عمومی نبرید که بی هوا و یه دفعه قهقهه می زنید . خدانخواسته بقیه فکر می کنن خل وضعید .

 پ.ن 1 : از شعر های شهرام میرزایی

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:51 توسط مرضیه|

نا به هنجار!

از نظر مدیر خوابگاهمون من ناهنجارم !چون کلکسیون جعبه سیگار دارم .

مدیر خوابگاهمون امده بود و " اون چیزا" رو رو دیوار دیده بود و بهت زده شده بود :" وا ! کلکسیون جعبه سیگار ؟ .... من به این دختره مشکوکم ... برخلاف هنجارهای یه دختر ایرانه !

 اعتراف می کنم که من اشتباهی بودم !!!!

 هیچ جای اون آیین نامه لعنتی مربوط به مستاجرین هنجار و ناهنجار و جعبه سیگار نیومده بود

کاش یکی به من بگه یه دختر – به هنجار – ایرانی چه شکلیه ؟ چی می خونه ؟ سرگرمیش چیه ؟ چی می پوشه ؟ کلکسیون داره ؟ چی جمع می کنه ؟   به چی دلش خوشه ؟

 کلکسیون مداد تراش داره ؟ یا جانماز ؟ یا یه کوفت بی خطر ؟

در این دادگاه اعتراف می کنم که خوشحالم ! خدا رو شکر می کنم که بر اساس هنجار های پوسیده شما زندگی نمی کنم . خدا رو شکر می کنم که هنوز ذره ای از شعور برام باقی مونده . شکر که هنوز کنسرو نشدم . که هنوز قالب شما رو نگرفتم .

از من بترس ! از من وحشت کن ! من یک ویروس زنده ام که خط کشی های امثال تو رومی شکنم .  به من مشکوک باش چون من بلدم !!!! بر خلاف جریان آب شنا کنم .

 

بازی

 

عبدالله رضایی و آخرین پدر خوانده منو دعوت کردن به بازی فیلم ها و بازیگر ها و کارگردانهای مورد علاقه . اجابت شد .

 

فیلمها : خون به پا خواهد شددرخشش – هفت – دارو دسته نیویورکی - جای برای پیرمرد ها نیست – رنگها : آبی – پیانیست -  دزدان دریایی کارایب 3 – هامون – گوست داگ - چهارشنبه سوری – چند کیلو خرما برای مراسم تدفین

 

بازیگران : دنیل دی لویسجانی دپ – برد پیت – جک نیکلسون – رضا کیانیان – ژولیت بهنوش – ادری توتو - ایرنه ژاکوب – سوسن تسلیمی – گوهرخیراندیش

 

کارگردانان : کریستف کیشلوفسکی – استنلی کوبریک - مارتین اسکورسیزی – جیم جارموش – برادران کوئن – پل توماس اندرسون – سامان سالور

شما هم دعوتید : هیچ عزیز – اکبر رسولی - امید امیدوار – سیاوش ایرانی – نقاش خیابان 48 – حمیدرضا عزیزی – مهرگان – خاطره

 

آبنبات:

شماره شانس : اگه کسی بهت گفت اسب با مشت بزن تو دهنش، اگر بار دوم بهت گفت اسب بهش بگو احمق عوضی ، اگه بار سوم بهت گفت اسب ، دیگه برو و برای خودت یه زین بخر


مشغول خوندن اینم :


 

اتفاق خودش نمی افتد

 

" بیرون شهر . خاکستری . بیرون جا

-         صدای کر کننده آهنگی پر هیاهو از پخش صوت سواری ایستاده ، بر ضمینه تهران دودآلود با برجهایش . از قاب شیشه ای جلو سواری دیده می شود یکی گونی به سر کشیده را به جلوی دیوار سیمانی خاکستری هل می دهند .

-         تصویر بسیار نزدیک از تبری که پیش می آید و با شدت و خشم به هدفش ضربه می زند . خون می پاشد

-         تصویر از بخشی از تن بر خود خمیده ی قربانی . پوشیده در بارانی خاکستری که تبر می دردش .

-         تصویر نزدیک دستهای تبر زن با دسته تبر ، بر انگشت او انگشتری نه پربها با نگبن آبی

-         مردی که میزد ، بی آنکه چهره اش دیده شود ، بارانی سفید رنگ خون آلود را در می آورد و به سوی تصویر پرتاب می کند .

-         تصویر سیاه می شود . صدای دو تخته که بهم می کوبند . عنوان بندی : اتفاق خودش نمی افتد !  "

 

پ.ن 1 : امروز به مامان مربای آلبالو پختیم . این وبلاگم دیگه باید تابستونی میشد .

  

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:40 توسط مرضیه|


Design By : Night Skin