تبليغاتX
مشیانه




















مشیانه

نیمه زنانه ازلی

چرا انقدر زجر می کشی لئوناردو ؟

جمله بالا را انگار جای بین طرح های تمام و نیمه تمام لئوناردو داوینچی پیدا کرده اند . می شود  تصور کرد یک شب آرام بهاری در ونیز یا فلورانس که لئوناردو داشته روی یک چیز ! پرنده یا چرنده ... کار می کرده این جمله را همان گوشه طراحیش از  اسکلت چیز ! نوشته .

راستش من لئوناردو داوینچی را دوست ندارم  . بیاییم همین حالا تابلو مونالیزا  و  شام آخر و مریم مجدلیه و .. از لئوناردو داوینچی اشراف منش و خود پرستی که من می شناسم قیچی کنیم . و  به یادمان بیاوریم این همان لئوناردویست که میکل آنژ بیچاره را به خاطر دماغ بی ریخت و فقیر بودنش وسط میدان فلورانس مسخره می کرده. آره همین لئوناردو فاضل و هنرمند خودمان !

اما همین لئوناردو شبی ، نیمه شبی خطاب به خودش نوشته : چرا انقدر رنج می کشی لئوناردو ؟ حتی ذهن معلول من هم کنجکاو می شود که بداند لئوناردو از چه انقدر رنج می کشیده است ؟

اینجاست که مرضیه در یک شب پاییزی در ده کرج در قرون وسطای ایران وصل می شود به لئوناردو اشراف منش هنرمند در ایتالیایی دوران رنسانس . و نقطه اشتراک چیزی است به نام غصه خوری !
نصف کروموزم های من از نژاد غصه خور عجیبی است که می تواند به جای و برای همه ابنای بشر غصه بخورد . من به جای شش ملیارد نفر دیگر برای گرسنگان اتیوپی و ایدز زدگان افریقایی و زلزله زدگان جنوب چین و طوفان زدگان کارولینای شمالی غصه می خورم !
نصف دیگر کروموزم های من اتفاقن از نژاد دیگریست که یکسره مودبانه یادآوری می کند :
غم فردای حریفان چه خوری ؟
یا غیر مودبانه دائم در حال بشکن زدن  هستند  :
 اون ساز زن رو صداش بزن !

رنگ نیناش ناناش بزن !

اما خوب است امشب من و نصف کرومزوم هام و لئوناردو با هم یک تصمیم کبری بگیریم که دیگر غصه اضافه نخوریم . شاید بد نباشد هر وقت خواستم برای زکام غریبه ها و لنگیدن گربه همسایه زار بزنم  به خودم یاد آوری کنم :
چرا انقدر زجر می کشی مرضیه ؟

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:39 توسط مرضیه|


Design By : Night Skin